تبلیغات
کافه اسپرسو - مردی افسانه بود

یک فنجان حرف داغ می خوری؟

مردی افسانه بود

نویسنده :رامین فرهودی
تاریخ:سه شنبه 4 آبان 1389-12:12 ق.ظ

 

زمین می چرخد آرام

سر سنگین و بی صدا ،

کاسه دستان منظومه گرم

از پرتو تن آفتاب ،

و ستاره ها چشمک زنان

تن به چادر سیاه شب داده

آرام

خمار

مست

با ترانه شبانه جیرجیرک 

می رقصند.

من اما

دلگیر

پشیمان

گیج

از هوای سنگین روزگاران

توی دلم آشوب است امشب.

هر چه واژه از مردی است را

بالا می خواهم آورم امشب.

سرم ترک برداشته از صدای خنده های بلند

نا رفیقان چه بسیار بودند!

عجب ؛

آسمان را سکوت گرفته

مرا بغض،

فریاد نمی توانم کرد

مبادا خاطر مردی آزرده شود.

و باز هزاران هزار عجب

حرمت نان و نمک افسانه بود

یا هست

همین امروز گلوی خشکش را

به آبی از مشتم تر کردم

دیروز بود لقمه خود را از خودم دریغ کردم

و به جای دوستان

زخم طعنه

بر جان خریدم.

آری

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

سلامت را کس نمی خواهد پاسخ گفت

اینجا فتوت مرده است

مردانگی بی معنی است

و با این اوصاف هنوز

زمین می چرخد

بی صدا



نوع مطلب : اشعار من 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهرداد
دوشنبه 10 آبان 1389 03:02 ب.ظ
سلام حاجی.ممنون كه به وبلاگم سر زدی. بابا شاعر! خیلی جالب بود. آدرستو تو لینكام وارد كردم.
موفق باشی.
در ضمن بابات اون كلاس هم دوباره تشكر.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
:
ابزاروبلاگ www.shereno.com

فال حافظ شیرازی
فال حافظ